تبليغاتX
من با اون

من با اون

مكالمات واقعي ضبط شده در مركز مشاوره ماكروسافت

مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟
مشتري : يک کامپيوتر سفيد ...

Helpdesk: What kind of computer do you have?
Customer: A white one...
*******
مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم
مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟
مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده
مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم ...
مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ...

Customer: Hi, this is Celine. I can't get my diskette out.
Helpdesk: Have you tried pushing the button?
Customer: Yes, but it's really stuck.
Helpdesk: That doesn't sound good; I'll make a note ...
Customer: No ... wait a minute... I hadn't inserted it yet... it's still on my desk... sorry ....
********
مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن .
مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟

Helpdesk: Click on the 'my computer' icon on to the left of the screen.
Customer: Your left or my left?
********
مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم .
مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ...
مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي !

Helpdesk: Good day. How may I help you?
Male customer: Hello... I can't print.
Helpdesk: Would you click on start for me and ...
Customer: Listen pal; don't start getting technical on me! I'm not Bill Gates damn it!
********
مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم . هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه ...

Hi good afternoon, this is Martha, I can't print. Every time I try it says 'Can't find printer'. I've even lifted the printer and placed it in front of the monitor, but the computer still says he can't find it...
********
مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم ...
مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟
مشتري : نه.

Customer: I have problems printing in red...
Helpdesk: Do you have a color printer?
Customer: No.
********
مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟
مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده .

Helpdesk: What's on your monitor now ma'am?
Customer: A teddy bear my boyfriend bought for me in the supermarket.
********
مرکز : و الآن F8 رو بزنين .
مشتري : کار نمي کنه .
مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟
مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته...

Helpdesk: And now hit F8.
Customer: It's not working.
Helpdesk: What did you do, exactly?
Customer: I hit the F-key 8-times as you told me, but nothing's happening...
********
مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه .
مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟
مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم.
مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد.
مشتري : باشه.
مرکز : کيبورد با شما اومد؟
مشتري : بله
مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟
مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه!

Customer: My keyboard is not working anymore.
Helpdesk: Are you sure it's plugged into the computer?
Customer: No. I can't get behind the computer.
Helpdesk: Pick up your keyboard and walk 10 paces back.
Customer: OK
Helpdesk: Did the keyboard come with you?
Customer: Yes
Helpdesk: That means the keyboard is not plugged in. Is there another keyboard?
Customer: Yes, there's another one here. Ah...that one does work!
********
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor ، و عدد 7 هست .
مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟

Helpdesk: Your password is the small letter a as in apple, a capital letter V as in Victor, the number 7.
Customer: Is that 7 in capital letters?
********
يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه ...
مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟
مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد .
مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟
مشتري : پنج تا ستاره.

A customer couldn't get on the internet.
Helpdesk: Are you sure you used the right password?
Customer: Yes I'm sure. I saw my colleague do it.
Helpdesk: Can you tell me what the password was?
Customer: Five stars.
********
مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟
مشتري : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست .
مشتري : اوه، ببخشيد ... Internet Explorer.

Helpdesk: What antivirus program do you use?
Customer: Netscape.
Helpdesk: That's not an antivirus program.
Customer: Oh, sorry...Internet Explorer.
********
مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه !

Customer: I have a huge problem. A friend has placed a screensaver on my computer, but every time I move the mouse, it disappears!
********
مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟
مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟
مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟

Helpdesk: Microsoft Tech. Support, may I help you?
Customer: Good afternoon! I have waited over 4 hours for you. Can you please tell me how long it will take before you can help me?
Helpdesk: Uhh..? Pardon, I don't understand your problem?
Customer: I was working in Word and clicked the help button more than 4 hours ago. Can you tell me when you will finally be helping me?
********
مرکز : چه کمکي از من برمياد؟
مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟
مشتري: خوب من حرف a رو دارم و ولي چه جوري دورش دايره بزارم ؟

Helpdesk: How may I help you?
Customer: I'm writing my first e-mail.
Helpdesk: OK, and, what seems to be the problem?
Customer: Well, I have the letter a, but how do I get the circle around it?

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:50  توسط گوگولی  | 

دوست واقعي

دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.

+ نوشته شده در  جمعه ششم بهمن 1385ساعت 0:58  توسط گوگولی  | 

دلم تنگيده

 

امشب دلم سخت مريضه

امشب باز دلم هواي با تو بودن كرده ، اما نيستي ..

آره نيستي كه ببيني ، نيستي كه حس كني ...

مي دونم دلت باهامه ،‌ مي دونم ... و اينم مي دونم كه  دوري آره اينم مي دونم

ولي كاش بودي همين الان همين جا ...

اين حرفام واسه تو،‌ آره واسه خوده خودت...

مي دونم مي خونيش مي دونم...

14 فروردين درست 1 سال.. مي ترسم ، همون جوري كه گفتم ، به جاي اينكه خوشحال باشم چون داره مي رسه ولي ترسي كه دارم مي گه كاش نياد ...

 

واي واي واي واي.....

 

دلم تنگ شده واست ... دلم تنگه تنگه.... كاش بودي ..

اميدوارم الان كه دارم مي نويسم تو هم بهم فكر كني ... و بهم بگي اون جمله جادويي رو .. تا آرومه آروم بشم.

 

كاش بودي...

اينجا....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 21:27  توسط گوگولی  | 

هميشه..

هزار سال به سوی تو آمدم ؛

                                           افسوس!

هنوز دوری!دور از من,ای امید محال

هنوز دوری,آه, از همیشه دورتری!

همیشه, اما, در من کسی نوید می دهد

که می رسم به تو!

                                 شاید هزار سال دیگر

 

صدای قلب تو را ,

                     پشت آن حصار بلند

همیشه می شنوم

همیشه سوی تو می آیم

همیشه درراهم

همیشه می خواهم

همیشه با توام,ای جان!

                             همیشه با من باش!

 

همیشه!

          اما

              هرگز مباش چشم به راه!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 0:21  توسط گوگولی  | 

عروس گلم

سلام عروس گلم.....

خوووووبی؟؟؟؟

ماریا جان عروسیتو تبریک می گم... امیدوارم به پای هم پیر بشید...

یه شامی هم با من بدید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 23:49  توسط گوگولی  | 

نامه به پدر

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 23:20  توسط گوگولی  | 

؟؟

دنباله یه چیزی می گردم ...  همه جا دنبالش گشتم .. نبوود ..

هنوز زندگی مثله همیشه عادیه .. معمولی تر از همیشه ..

ولی یه چیزی کمه... یه چیزی گمه ... کمبودش رو احساس می کنم...

آره خودشه ....

فکر کنم اون تویی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 22:16  توسط گوگولی  | 

لجبازی

سلام..

می دونی خیلی وقت ها ما آدما بر اثر ندونم کاری یا چه می دونم یک فکر اشتباه یا از سر لجبازی دست به کاری می زنیم که نه تنها درست نمی شه این وضعیت ؛ تازه بدتر هم ضرر می کنیم و بدبختی از جایی بیشتر می شه که از سر غرور و خودخواهی حاظر نیستیم حرفای بقیه رو گوش بدیم....

عجبیبه خیلی عجیبه که فکر می کنیم این چیزی که تو فکر خودمونه درسته و غیر از این نیست بدون اینکه بیشتر در موردش فکر کنیم و به حرفای بقیه گوش کنیم ...

این غرور؛ این لجبازی  همیشه آدمو زمین می زنه بدون اینکه خودش بفهمه....

یاد یه تیکه از شعر حسین پناهی افتادم ... ( خدایش بیامرزد.. خیلی دوسش داشتم...)

 

... دم به کله می کوبد و شقیقه اش دو شقه می شود ... بی آنکه بداند حلقه آتش را خواب دیده است عقرب عاشق....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 15:37  توسط گوگولی  | 

ابولقاسم فردوسی پور

در خدمتتونم تا ارتباطمون آقای فردوسی پور بر قرار بشه. بله ظاهرا ارتباط برقرار شده. ابوالقاسم جان بفرمایید.

به نام خداااااا. صدای منو مستقیما از رزمگاه وست والن شهر توران میشنوییییییییییید. دیدار بین زابلستان و کابلستان رو خدمتتون گزارش میکنننننننم. زابلستان با گبرهای قهوه ای رنگ از راست به چپ و کابلستان با زره های مشکی رنگ از راست به چپ گرز میزنننننننننند. چهره رستم دستان رو مشاهده میکنید که داره با کاپیتان کابلستان یعنی اسفندیار خوش و بشی میکنه. قضاوت این دیدار را هم دکتر کاووس مرک بر عهده داره. حالا با سوت داور بازی آغاز میشه. رستم همین ابتدای کار یه کرکری میخونههههههه. حالا اسفندیار سوار اسبش میشه."ز خاک سیاه اندر آمد به زین"

هر دو کاپیتان به هم نزدیک میشن. از تن هر دوی اونا صدایی میاد انگار که زمین داره جر میخوره.

اول با نیزه شروع کردند. یه ضریه خوب از اسفندیار. عااااااااااااالی جا خالی میده رستتتتتتتم. اوه اوه عجب خطایی انجام میده این اسفندیاااااااار. کاوس مرک فقط تذکر میده. تماشاگران کاملا معترضتد به این صحنه. اون طرف میدان زواره برادر رستم جنگی لفظی به راه انداخته . بببببببله حالا دو سپاه با هم درگیر میشن. باز هم اسفندیار حمله میکنه ولی اینباز با گرز گران. خوب داره فشار میاره روی رستم. یه ضربه عالی و اینبار هم خوب و جانانه دفاع میکنه رستم. عجب گرز نزنی شده این اسفندیار. ضربات به قدری مهلکه که دسته گرزها میشکنه. نیم اول به پایان میرسه . به قرارگاههای خودشون برمیگردند.

 

 

سلامی مجدد خدمت شما رزم دوستان عزیز در خدمتتون هستیم با برنامه رزم برتر و نیمه دوم مسابقه. چهره زال رو مشاهده میکنید که داره با رستم صحبت میکنه و دکتر تیمشونم آقای سیمرغ مشغول مداوای رستم هستش. با سوت داور نیمه دوم شروع میشه. رستم اسفندیار رو هدایتش میکنه و نصیحتش میکنه. ولی اسفندیار گوشش بدهکار نیست.

حالا رستم یه تیر گز در میاره و تو کمانش میزاره. حالا نوبت رستمه که حمله کنه . اینکارم به خوبی انجام میده مثل اینکه صحبتهای مربی زابلستان بیشتر تاثیرگذار بوده. تیر گز رو به طرف اسفندیار رها میکنه. اوه اوه تیر به چشم اسفندیار برخورد میکنه. این حرکت اخراج داره. ولی کاووس مرک اعتقاد نداره به این قضیه. تماشاگران تو پ.ست خود نمیگنجند. عجب جوی داره این وست والن. ظاهرا اسفندیار قادر به ادامه بازی نیست. تیم کابلستانم زمین رو به نشانه اعتراض ترک میکنه. این کار ممکنه موجب محرومیت اونا بشه از طرف فیرا بشه. بازی همینجا به پایان میرسه و شمارا به خدای بزرگ میسپارم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 16:1  توسط گوگولی  | 

شام بی شام .....

سلام ...

خوبيد ؟

آقا اين شام ديشب نشد .. نرفتيم ... به دليل برخي از دلايل كه واسمون دليل آوردن كه بي دليل نمي شه بريم شام...  ما هم گفتيم چشم .. ( چه بچه حرف گوش كني هستم هااااا )

اقا يه مسئله اي اين ذهن منو به خودش مغشوشيده و منم يه نتايجي از اين افكار در هم و بر هم گرفتم كه بهتون مي گم ولي اول مسئله رو بگم كه چي بود .. اين كه ما از اين فيلم هاي سينمايي چي چي مي فهميم و ياد مي گيريم.... :

1.         وقتي كه يك نفر به بيست نفر شليك مي كنه بيشتر شانس كشتن اونا رو داره تا بيست تا به يك نفر....

2.      اگر قهرمان داستان باشي بابت آدم كشتن و خسارات مالي و جاني كه به شهر وارد مي كني كوچكترين جريمه اي نمي شي...

    ۳.  با اين كامپولوتر هاي كوچولو كه الان تو دست همه هست ( حالا بماند من پنتيوم تو  ۴۰۰ بيشتر ندارما.....!! ) منظورم اين لپ لپ ها كه نه ولي اين لپ تاپ هارو مي گم ... با اين آدم مي تونه به عظيم ترين سيستم هاي اطلاعاتي دشمن غلبه كنه... ( ولي تو فيلم هاي ايراني كه از اين چيزا ندارن .. جمشيد هاشم پور با بيل غلبه مي كنه ...)

 

خوش بگذره.

پ.ن : فردا تولد شهابه ... ایوووووول تولدت مبارک ایشا الله شونصد سال سالم و سلامت کناره خانواده باشی... ما هم کنارت باشیم  بازم می گم مبارک باشه .... شام که یادت نمی ره که ؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 15:25  توسط گوگولی  | 

سلام چیطوریا....

سلام....

خوبيييد همتون ؟؟

نمي دونين چقدر خوشحالم كه باز مي نويسم ولي از يه طرف هم حال نوشتن ندارم بايد برم يكي رو بگم بياد كه واسش بگم اونم تايپ كنه..

نمي دونم از كجا بگم از چي بگم اين چند وقت بالا پايين شده زندگيم مثل خط سينوسي ... خوب داشته بدم داشته افتضاح هم داشته  ولي بالاخره تموم شد و راحت شدم ...

عيد كه خوب نبود بعدش مدارس و درس و امتحان و كنكور ... تا تابستون اومد و اوضاع بهتر شد اولش رانندگي فرشاد بود که ووی ووی ووووی ...نزديك بود مارو بفرسته اون دنيا ولی چشم حسود کور به خير گذشت .. بعدشم دوستاي قديم رو ديدم و بالاخره كنكور اومد .. وااااااااي چه كنكوري دادم من.. روي همه رو سفيد كردم چه سفيدي....

روحيه ريخته بود به هم چه بهمي .. واي باز خوب بود يك سري بودن كنارم وگرنه هيچي ..

امروزم كه جاتون خالي از ديروز كه ساعت 6 عصر خوابيدم 8 صبح امرووز بیدار شدم چه خواااابي چه حالي بهم داد ...

دورو برم پر شده از انرژي چه حالي دارم مي كنم با خودم ... فاز داره مي ده اساسي...

شهاب دوستمم از مسافرت اومده امشب مي خوايم بريم بيرون بعد كلي وقت دو نفري شام بزنيم  ...  

خوش بگذره به همه...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 16:7  توسط گوگولی  | 

بازم...

سلام به همه ...

بازم و بازم من اومدم .. قرار نبود كه بيام ولي يهوي دلم گرفت گفتم بيام دلم خواست بنويسم بازم از خودم و اونو بقيه ....

بازم مي خوام بنويسم بگم و بخندم ... قرار بود با دوستم يه وبلاگه درست درمون درست كنيم كه داريم كاراشو مي كنيم منم واسه همين ننوشتم تا آماده بشه ولي ديگه طاقت نياوردم .. كلي حرف دارم به اندازه شاهنامه واسم اتفاقاي جور وا جور افتاده ... ميگم همه رو ...

فقط گفتم بيام گرد گيريش كنم تا آماده بشه واسه بعد كه ميام...

خوش بگذرونيد يكمشم به من بديد كه خوشم باشه...

مي بينميتون....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 15:29  توسط گوگولی  | 

بازم اومدم

سلام

حاله همه خوب مي باشد انشا الله ؟

بالاخره منم دوباره اومدم با وجود مشكلاتي كه شكر خدا كم هم نبود و از در و ديوار  مي ريخت رو سرم ولي بازم برگشتم ... روحيه ام مثل قبل نيست ولي خوب به حدي رسيده كه بتونم بازم بنويسم و مطلب بزارم تو اين وبلاگ...!

به هر حال بازم اينجام و بازم سره حالم و اينم فقط و فقط مديون يك نفر هستم كه خداوكيلي هيچ وقت تنهام نذاشته... و تو اين مدت براي من مثل يك دوست واقعي عمل كرد و با وجود مشكلاتي كه خودش داشت بازم حرفام رو گوش كرد و سنگ صبورم بود...! مي دونم الان همه دارين از فوزولي مي تركين ولي عمران بگم كيه.. خودشم شايد ندونه كي رو مي گم ولي خوب اين و بدونه كه هرجا صحبت از دوست واقعي شده من اونو به عنوان دوستم معرفي كردم .. مگه نه آقاي - - - - خان ؟!!!؟

حالا بريم سره اصل مطلبي كه مي خوام بذارم براتون اونم يك شعريه از آقاي ابولقاسم حالت....! :

 پاسبان مردي به راهي ديد و گفتا: كيستي ؟

                                 گفت: فردي بيخيال و فارغ و آزاده ام

 گفت: از بهر چه مي رقصي و بشكن مي زني ؟

                                 گفت: چون داراي شور و شوق فوق العاده ام

 گفت: خيلي شاد هستي ، باده لابد خرده اي

                                 گفت: هم از باده خور بيزار و هم از باده ام

 گفت: از جام وصال نازنيني سر خوشي؟

                                 گفت: از شهوت پرستي هم دگر افتاده ام

 گفت: پس چندين چرا آزاد و يخلا مي چري‌؟

                                 گفت: زيرا چون سگي هستم كه بي قلاده ام

 گفت: پس شايد قماري كرده ، پولي برده اي ؟

                                 گفت: من در راه برد و باخت پاي ننهاده ام

 گفت: پولي از دكان يا خانه اي كش رفته اي ؟

                                 گفت: دزدي هم نمي چسبد به وضع ساده ام

 گفت: لابد ثروتي داري و دلشادي به پول ؟

                                  گفت:‌ من مستضعف و مسكين مادرزاده ام

 گفت: آيا راستي آهي نداري در بساط‌؟

گفت:‌ خود پيداست اين از وصله لباده ام.

 گفت: گويا كارمند ساده اي يا كارگر ؟

                                  گفت: ‌بيكارم ،‌ولي از بهر كار آماده ام

 گفت: بيكاري و بي پولي؟‌ پس اين شادي ز چيست ؟

گفت:‌يك زن داشتم ، اينك طلاقش داده ام.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 15:5  توسط گوگولی  | 

فریاد نزن

-       : فريييييييياد نزن اي عاشق ... من صدايت را درون قلب خود مي شنوم... درد را در چهره عاشق تو با ذهن خود مي نگرم... فريييييييييييياد نزن اي عاشق .. فرياد نزن..

·       : بي سبب نيست چنين فريادم بي گناه در دام عشق افتادم ... چه درست و چه غلط زندگي هم خودم هم تورو بر باد دادم ... بي گناه در دام عشق افتادم

-       : اگر احساسم رو مي فهميدي ... قلبت رو دوباره مي بخشيدي ... لحظه پايان اين ديدار را روز آغازي دگر مي ديدي....

·       : اگه بيهوده نمي ترسيدم ... عشق را آنگونه كه هست مي ديدم ... شايد اين لحظه غمگين وداع ، قلبم رو دوباره مي بخشيدم .. كاش از اين عشق نمي ترسيدم..

-       : ما سزاواريم... اگر گريانيم ... اين چنين خسته و سرگردانيم ... ما كه دانسته با دام افتاديم چرا از عاشقي رو گردانيم؟ ...... نه كناهكاريم .. نه بي تقصيريم... من و تو بازيچه تقديريم ... هر دو در بيراهه بي رحم عشق با دل و احساس خود درگيديم ....

·       : بيشتر از هميشه دوست دارم .. گرچه از عاشقي و عاشق شدن بيزارم... زير آوار فروريخته عشق ... از دلم چيزي نمونده كه به تو بسپارم .

- : تو كه همدردي مرا ياري ده ... به من عاشق اميدواري ده .. اگر عشق با ما سر ياري نداشت ... تو به من قول وفاداري بده .

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 16:56  توسط گوگولی  | 

چشمان تو

چشمان تو را من مي پرستيدم

چشماني كه با تمام وجودم دوستشان داشتم

اين چشمان تو بود كه در آن روز سرد پاييزي

منو مجذوب تو كرد ...

اين چشمان ، خواب را از من ... كه نه از هر كس كه آن ها را مي ديد مي گرفت ..

چشمان تو همانند گوهر ي سياه در سفيدي چشمانت كه مثل برف بود مي درخشيد

ولي افسوس كه ديگر آن درخشندگي را نمي بينم ، چون آن درخشندگي و مظلوميّت جاي خود را به  دروغ و دو رنگي داده است..

برو و ديگر به من نگاه نكن ...

چون با نگاهت به من دلتنگيم در مورد آن درخشندگي بيشتر مي شود...

برو و ديگر پشت سرت را هم نگاه نكن...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 21:40  توسط گوگولی  | 

امر به معروف تو این زمونه

 

خواهرم در کوچه آرایش مکن

                           از جوانان سلب آسايش مکن

گيسوان از روسري بيرون مريز

بر مسير ديدگان افسون مريز

خواهرم ديگر تو کودک نيستي

فاش مي گويم عروسک نيستي

خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟

پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟

خواهرم اينقدر طنازي نکن!

با امور شرع لجبازي نکن

در امور خويش سرگردان مشو

لايق چشمان نامردان مشو

خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟

راست راستي، اين تريپت بد شده !

خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟

امتدادش يک کمي طولاني است!

خواهرم گيرم که مو بر مي زني،

مو ي پا و دستها را ميکني ،

مورچه ، رو دست تو سر مي خورد !

نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد!

زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟

زير ابروي تو ، رکن دين ماست!

خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟

ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟

خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟

توي مويت هي چرا کش ميکني؟

موي تو هاي لايت و لولايت است چرا؟

پاتوقت هرشب ، کلاب نايت است چرا؟

خواهرم ، رنگ برنزه ، رنگ توست؟

اين دو چشمم ، يک دو ساعت ، منگ توست !

خواهرم من ديده ام چت ميکني !

توي چت ، جلب محبت ميکني!

اين دماغ سر بالا ، از بهر کيست ؟

بهتر از من ، از برايت ، مرد نيست!

آدم از ديدار تو خر ميشود

حالتش ، يک طور ديگر ميشود !!

خواهرم ، اين ريشم ، مهر تو !

برده از من ، دين و دل ، اين چهر تو !

جون من، صيغه ميشي ، با مهر کم ؟

گر بخواهي ، کل ريشم مي زنم!!!

ازدواج ، از سنت پيغمبر است

هر که اين سنت نيابد ، بس خر است !

حال کردي ، شعر و وزن و قافيه ؟

از برای من یه ساعت کافیه

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384ساعت 14:23  توسط گوگولی  | 

با کلاس بودن

 
اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستيد که هیچ !!! در غير اين صورت بايد از هر فرصتی برای نشان دادن اين موضوع استفاده کنيد . شايد باورتان نشود ولی شما می توانيد از جراحت خود نيز برای کلاس گذاشتن استفاده کنيد فقط کافيست جواب های زير را با اندکی قيافه موجّه بيان کنيد
 
اگر شصت پای شما زير اجاق گاز گير کرده و شما ان را باند پيچی کرده ايد هر گاه علت آن را از شما جويا شدند بايد جواب دهيد : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زيرش
bug
 
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زير آفتاب سوخته بايد بگوييد : از اسکی آخر هفته نمی تونم بگذرم
cool
 
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمين خورده ايد در جواب بايد بگوييد : با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کرديم
whew!
 
اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده علت آن را چنين بيان کنيد : ديشب با قهوه جوش اينجوری شد
coffee
 
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته بايد بگوييد : "به سيم گيتارم گير کرده
raised eyebrow
 
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زير چشم شما کبود شده جوابتان اين باشد : "چند روز پيش توپ تنيس به صورتم خورد
feeling beat up
 
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خيرات و چای و شيرينی مملو از جوش شده علتش را چنين وانمود کنيد: "که خواهرتان از هلند شکلات زيادی اورده است
rolling eyes
 
اگر مينی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شديد بسيار عصبانی بگوييد : "الکی می گن زانتيا ايربگ داره
hee hee
 
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگوييد:"حواسم نبود ميله ی شومينه زيادی داغ شد
at wits' end - New!
 
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"دختر همسايه را از ميان شعله های آتش بيرون کشيدم
angel
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 13:7  توسط گوگولی  | 

مگه ما خریم؟؟

آدم وقتی یک چیز هایی رو کنار هم میزاره به یه نتایجی میرسه !

یکی اون سگ امام رضا که شریف نیوز خبر قلابی بودنش رو چاپ کرد ! و دومی این قصه هاله ای از نور که دور رئیس جمهور دیده شده . پاچه خواران اعظم همگی دسته جمعی این خبر رو تایید کردند !این هم فیلمش :

پيرو انتشار اخبار و شايعات مختلف درباره ديدار رئيس‌جمهور با آيت‌الله جوادي آملي و اظهارات دكتر احمدي‌نژاد در اين ديدار، راجع به سفر وي به سازمان ملل، «بازتاب» بخشي از فيلم اين ملاقات را منتشر مي‌كند.   


در اين ملاقات، دكتر احمدي‌نژاد، خاطراتي را از سفر به مقر سازمان ملل بازگو مي‌كند و آيت‌الله جوادي آملي نيز با ذكر رواياتي از پيامبر اكرم(ص) و اهل بيت، تلاش براي عمل كردن به وعده‌ها و خودداري از فريب مردم را مهم‌ترين تكليف عنوان مي‌كند.

متن سخنان رئيس‌جمهور در رابطه با سفر به سازمان ملل و فيلم آن، در ادامه مي‌آيد:
احمدي‌نژاد: ما به نيويورك كه رفته بوديم، قبل از آن‌كه برويم خيلي جوسازي بود، تهديد كرده بودند كه اگر بياي، دستگيرت مي‌كنيم. گفتم: من مي‌آيم. گفتند: پس امنيت را برقرار نمي‌كنيم. گفتم: پس حتما آنجا خبري هست كه مخالفت مي‌كنند. من مي‌آيم. خدمت آقا هم عرض كردم، همين را فرمودند، گفتند: حتما بايد اين سفر انجام شود، خودشان آنقدر عليه ما تبليغ كرده بودند كه همه گوش‌ها و چشم‌ها را به سمت ما متوجه كرده بودند كه اين هيأت كي هست.

وقتي در خيابان‌ها راه مي‌رفتيم، به هر ساختماني مي‌رفتيم، همه توجهات به سمت هيأت ايراني بود، كأنه هيچ كس ديگري نبود. من روز آخري كه سخنراني كردم، تقريبا همه سران بودند يكي از همان جمع به من گفت: «وقتي تو شروع كردي «بسم‌ا..» و «اللهم» را گفتي، من ديدم يك نوري آمد، تو را احاطه كرد و تو تا آخر در يك حصن و حصاري رفتي»؛ اين را من خودم هم احساس كردم كه فضا يك دفعه عوض شد و همه حدود بيست‌وهفت، هشت دقيقه تمام، اين سران مژه نزدند. اين‌كه مي‌گم مژه نزدند، غلو نمي‌كنم. اغراق نيست، چون نگاه مي‌كردم، همه سران مبهوت مانده بودند. انگار يك دستي همه آنان را گرفته بود، آنجا نشانده بود. چشم‌ها و گوش‌هايشان را باز كرده بود كه ببينيد از جمهوري اسلامي پيام چيست.
 


 

  ظاهرا آقاي رئيس و پاچه خواران اعظم تا حالا نديده بودند اگه ۲۰۰ تا دوربين همزمان فلاش بزنن چي ميشه !

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 21:59  توسط گوگولی  | 

لاری

لاري خيلي دروغگوه

دروغ هاي گنده مي گه.

مي گه نود و نه سالشه

در حالي كه پنج سالشه,

مي گه تو ماه زندگي مي كنه ,

مي گه تونست يه بار بپره,

مي گه دو متر قدشه

مي گه يك ميليون پول داره

در حالي كه همش يه تومن داره.

مي گه خيلي سال پيش

سوار دايناسور شده.

مي گه مادرش ماهه

جادو بهش ياد داده

مي گه توفان پدرشه

صبح ها زنگ ها رو اون مي زنه

مي گه مي تونه سنگ ها رو صخره ها رو

تبديل به طلا بكنه

مي گه شعله آتش رو

تبديل به يخ مي كنه

مي گه برام هفت كوتوله مي فرسته

تا كارهامو بكنن

اما لاري دروغگوه

همه اش چهار تا فرستاد.   

 

 

(( شل سيلوراستاين ))

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 9:48  توسط گوگولی  | 

برنامه هفتگی دولت

 

برنامه هفتگی سياست خارجی جمهوری اسلامی ايران از نگاه سید ابراهیم نبوی :

شنبه: رئيس جمهور ايران اعلام کرد که به دخالت انگليس در انفجارهای اهواز مشکوک است، يکی از نمايندگان مجلس نيز گفت يکی از دستگير شدگان انفجار دو روز قبل اعتراف کرده است که با عوامل انگليس ارتباط داشته و از آنان پول گرفته است.

يکشنبه: وزير اطلاعات اعلام کرد که منظور رئيس جمهور از اينک ه به انگليس مشکوک هستيم، اين نيست که به انگليس مشکوک هستيم، بلکه منظورش اين است که ما اصولا مشکوک هستيم. همچنين يکی از مسوولان نيروی انتظامی اعلام کرد سی نفر در ارتباط با انفجار اهواز دستگير شدند. رئيس جمهور در مراسم شام با رانندگان تريلی اعلام کرد بزودی تکليف خودمان را با کره جنوبی روشن می کنيم.

دوشنبه: يک دربان وزارت بازرگانی اعلام کرد ورود کالاهای کره جنوبی به ايران ممنوع است. همچنين دادستان اهواز اعلام کرد هنوز هيچ کسی در ارتباط با انفجارهای اخير اهواز دستگير نشده است. يکی از نمايندگان مجلس اعلام کرد بزودی سفارت انگليس را تعطيل می کنيم.

سه شنبه: ورود کالاهای کره جنوبی به ايران ممنوع شد. ايران اعلام کرد ما روابط درخشانی با هند برقرار خواهيم کرد. وزارت امور خارجه اعلام کرد ما مشکلی با انگليس نداريم. رئيس جمهور در ديدار با شناگران تهيدست اعلام کرد ما با کمک هند و روسيه و چين آمريکا را به سه قسمت تقسيم می کنيم.

چهار شنبه: نماينده دولت کره جنوبی و دولت ايران با هم ملاقات کردند و بر ادامه روابط تجاری ميان دو کشور تاکيد کردند. يکی از نمايندگان مجلس گفت: "خاک برسر هند، زنده باد ونزوئلا." رئيس جمهور در ديدار با دانشمندان يتيم زير ۱۹ سال اعلام کرد: "ما ايرانيان توانايی تبديل کره زمين را به مکعب مستطيل داريم."

پنجشنبه: مسابقات جام چهارجانبه فوتبال توسط شرکت ال جی کره جنوبی برگزار شد. يکی از نمايندگان مجلس گفت: "کره جنوبی و ايران يک قرارداد هفتصد ساله اقتصادی منعقد می کنند." رئيس جمهور در ملاقات با موسسه نقشه کشی کشوراعلام کرد که ايران قصد دارد اسرائيل و آمريکا را از روی نقشه زمين حذف کند. در پی اين گفته سفرای جمهوری اسلامی در هجده کشور احضار شدند و شورای امنيت سازمان ملل متحد اعلام کرد که ايران را از سازمان ملل اخراج می کند.

جمعه: سخنگوی وزارت امور خارجه ايران اعلام کرد کليه اظهارات رئيس جمهور ايران تکذيب شد. سخنگوی وزارت امور خارجه گفت: "آمريکايی ها عوض شايعه سازی برای رئيس جمهور ايران با توفان ويلما مبارزه کنند." رئيس جمهور ايران در ديدار با انجمن دانشجويان چفيه گرا اعلام کرد: "ما به السالوادور مشکوکيم و از اکوادور در مقابل السالوادور حمايت می کنيم." يکی از نمايندگان مجلس خواستار تعطيلی سفارت اکوادور در سان سالوادور شد.

چرا اسامی مفسدان اقتصادی اعلام نخواهد شد؟
در هفته گذشته بحث های جدی در مورد اعلام اسامی مفسدان اقتصادی در ايران به شکلی جدی ادامه داشت.

در حالی که بسياری از مقامات قضايی اعلام کردند که اسامی اين مفسدان را نمی شود اعلام کرد، اما گروهی از محافظه کاران اعلام کردند که اسامی اين مفسدان بايد اعلام شود. در همين حال يکی از کارشناسانی که به هيچ وجه دلش نمی خواست نامش فاش شود، علت افشا نشدن اسامی مفسدان اقتصادی را اعلام کرد.

اول: اسامی مفسدان اقتصادی محافظه کار اعلام نمی شود، چون حفظ آبروی مسلمان واجب است.

دوم: اسامی مفسدان اقتصادی طرفدار کارگزاران اعلام نمی شود، چون مطابق تشخيص مصلحت نظام نيست.

سوم: اسامی مفسدان اقتصادی اصلاح طلبان اعلام نمی شود، چون اگر چيزی بود تا به حال دويست بار اعلام شده بود.

چهارم: اسامی مفسدان اقتصادی ای که موضع سياسی ندارند اعلام نمی شود، چون از يک طرف هيچ ضرورتی ندارد و از طرف ديگر با آبروی اشخاصی که از نظر سياسی با حکومت مخالف نيستند نمی شود بازی کرد.

پنجم: اسامی مفسدان اقتصادی چپ و مخالف نظام اعلام نمی شود، چون کسی که در آن واحد هم بتواند مخالف نظام يا چپ باشد و هم آنقدر پولدار باشد که جزو مفسدان اقتصادی قرار بگيرد نمی تواند زنده باشد و اگر کسی زنده نباشد وجود ندارد و لذا اسمش هم اعلام نمی شود.

ششم: اسامی مفسدان اقتصادی انصار حزب الله اعلام نمی شود، چون آنها خودشان اسامی را اعلام می کنند.

وکيل مدافع صدام کشته شد
وکيل مدافع برخی از عوامل سابق صدام که هفته گذشته در دادگاه وی حضور يافته بود، يک روز بعد از جلسه دادگاه توسط برخی نيروهای ناشناس ربوده و کشته شد.

ظاهرا اين اقدام برای آن صورت گرفت تا همگان مطمئن شوند که دادگاه در شرايط عادلانه مشغول محاکمه صدام است.

گروهی که اقدام به آدم ربايی و قتل وکيل صدام کرده است، تصميم دارد برای جلسه بعدی اين دادگاه برای اين که همه مردم از عادلانه بودن دادگاه مطمئن شوند، محل دادگاه را با بمب هسته ای منفجر کند.

آتش سوزی در هلند
در يک محل نگهداری پناهندگان غيرقانونی در هلند آتش سوزی باعث کشته شدن حداقل ده نفر و سوختن شمار زيادی از افراد زندانی در فرودگاه آمستردام شد.

کارشناسان اعلام کردند که علت کشته شدن اين افراد اين بود که هيچ راه فراری برای آنها وجود نداشت، يکی از آگاهان گفت: "اگر راه فراری وجود داشت، فرار می کردند."

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 15:5  توسط گوگولی  |